فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
60
سلوك الملوك ( فارسى )
با يكديگر مصافى دادند بر لب گول * هر دو جوان و پر زور هر دو يل و بهادر چشم اميد بابر بر لشكر فراوان * آمد عبيد خان را نصرت ز حق فراخور پنجه هزار جنگى در خيل بابرى بود * كمتر زده يك آن با خان ولى همه در با حرز قُل هو اللّه آمد عبيد صابر * خوانده به دشمنانش أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ يك حملهء عبيدى برداشت كوه لشكر * تا همچو ريگ صحرا گشتند در تناثر بابر كه داشت جولان بر توسن جلادت * شد جانب سمرقند تازان به پشت اشتر فايق عبيد خان شد در خطهء بخارا * « فاق عبيد خان » « 1 » است تاريخ جنگ بابر آن لشكر پريشان باز از در سمرقند * سوى حصار رفتند پوشيده زير چادر اقبال داشت بابر تا بود اهل سنت * چون يار رافضى شد افتاد در تدابر يا رب عبيد خان را پيوسته باد نصرت * گفته ملك امينوار يا مستعان فانصر چون از نصرت واجب الوجود و بركت آن نذور و عهود ، حضرت حق سبحانه و تعالى حضرت عبيد خان را مظفّر و منصور گردانيد ، ديگر روز سايهء اقبال بر سر ( بلدهء ) « 2 » فاخرهء بخارا افكند و آن ويرانه را مجددا منزل گنج امن و عافيت ساخت ، و آن پاكيزه منزل را از قاذورات بدعت و رفض بازپرداخت ، اعلام سنت در بلاد ماوراء النهر ارتفاع يافت ، و رايات بدعت منحوس منكوس گشت . و بعد از چند روز متوجه جانب ( بلدهء ) « 2 » محفوظهء سمرقند گشت ، تا خطبهء اسلام را در آن ديار بر منابر معابد اهل سنت و جماعت نشر فرمايد ، و آثار رفض و بدعت را از صفحات شعاير « 3 » دين بفرسايد . و چون موكب همايون به سمرقند رسيد ، حضرات سلاطين اوزبك كه خبر اين فتح نامدار و بشارت اين ظفر شادى آثار در تركستان شنيده بودند ، متوجه سمرقند گشتند ، و در مقام تعريف و تحسين و توصيف و آفرين درآمدند و به جلادت و رجوليّت و جرأت و دولت اين حضرت زبان ثنا برگشودند ،
--> ( 1 ) مساويست با ( 918 ) ( 2 ) اضافه از : م . ( 3 ) اصل : شعار .